close
تبلیغات در اینترنت
داستان مذهبی

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 6
  • کل نظرات : 5
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • تعداد اعضا : 340
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 8
  • بازديد ديروز : 1
  • بازديد کننده امروز : 2
  • بازديد کننده ديروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل ديروز: 0
  • بازديد هفته : 14
  • بازديد ماه : 47
  • بازديد سال : 104
  • بازديد کلي : 9,342
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.227.104.53
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

روزى حضرت موسى(ع) از كنار كوهى عبور مى‏كرد، چشمه‏اى در آن جا ديد، از آب آن وضو گرفت، به بالاى كوه رفت، و مشغول نماز شد.

در اين هنگام ديد اسب سوارى كنار چشمه آمد و از آب آن نوشيد، و كيسه‏ اش را كه پر از درهم بود از روى فراموشى در آن جا گذاشت و رفت. ...........



ادامه مطلب



عصر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بود. بانوی مسلمانی همواره روزه می گرفت و به نماز اهمیت بسیار می داد؛ حتی شب را با عبادت و مناجات بسر می برد ولی بداخلاق بود و با زبان خود همسایگانش را می آزرد. شخصی به محضر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله آمد و عرض ‍ كرد:فلان بانو همواره روزه می گیرد و شب زنده داری می كند، ولی بداخلاق است و با نیش زبانش همسایگان را می آزارد. رسول اكرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود:....
برای دیدن ادامه داستان به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
کدبازان>