close
تبلیغات در اینترنت
داستان زیبای پسر خجالتی و دختر روانپزشک

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 6
  • کل نظرات : 5
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • تعداد اعضا : 340
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 4
  • بازديد ديروز : 1
  • بازديد کننده امروز : 2
  • بازديد کننده ديروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل ديروز: 0
  • بازديد هفته : 10
  • بازديد ماه : 43
  • بازديد سال : 100
  • بازديد کلي : 9,338
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.227.104.53
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

یک روز مردي خيلي خجالتي رفت توي يک كافي شاپ ...
چند دقيقه كه نشست توجهش به يک دختر خوشگل كه كنار ميز
بار نشسته بوده جلب شد.
نيم ساعتي با خودش كلنجار رفت و بالاخره تصميمش رو گرفت و
........

رفت سراغ دختر و با خجالت بهش گفت : ميتونم كنار شما بشينم
و يه گپي با همديگه بزنيم و بيشتر آشنا بشيم ؟!
دختر ناگهان و بي مقدمه فرياد زد : چي؟! من هرگز امشب با تو
نمي خوابم ؟!!
همه مردم توجهشون جلب شد و چپ چپ به مرد نگاه کردند و
سري تکون دادند !
مرد بيچاره سرخ و سفيد شد و سرشو انداخت پايين و با
شرمندگي رفت نشست سر جاش ...
بعد از چند دقيقه دختر رفت كنار مرد نشست و با لبخند گفت : من
معذرت ميخوام! متاسفم كه تو رو خجالت زده كردم. راستش من
فارغ التحصيل روانپزشكي هستم و دارم روي عكس العمل مردم در
شرايط خجالت آور تحقيق مي كنم ...!!
مرد هم ناگهان فرياد زد : چي؟! منظورت چيه كه 200$ براي يه
شب مي گيري؟

برچسب ها

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

نظرات ارسال شده

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید:

کدبازان>